برای تو

نمی دونم الان باید بخندم

یا گریه کنم

باید خودمو بکشم

 یا هنوز زنده بمونم

نمی دونم هنوز عاشقم

یا یه احمق کامل

فقط می دونم خیلی خرابم

خیلی خیلی خرابم

دلم برا یه نفر خیلی تنگ شده

اگه یه روز اومدی اینجا

خوب می دونم می شناسیم

منم تو رو خوب می شناسم

مطمئنم یه نظرم نمیدی

آرزو می کنم از ته دل برای تو

برای عشقت

زندگی خیلی خیلی خوب

همه اینا رو با گریه گفتم

می دونی که

گریه پاکه پاک پاک

پی نوشت:همیشه می گن وقتی نزدیک می شه طرف خودش حس می کنه

منم الان حس می کنم روزای آخره

دوستتون دارم داداشای گلم

 

/ 2 نظر / 17 بازدید
خیانت

عزیزم من که ازت دورم اما شاملو که مرد گفته بود:"به خاطر نوزاد دشمنش شاید. نه به خاطر دنیا. به خاطر خانه تو. به خاطر یقین کوچکت. که انسان دنیائی است. به خاطر آرزوی یک لحظه ی من که پیش تو باشم ..." می بینی حتی به خاطر نوزاد دشمن شاید بشه زنده بود چه برسه به تو که عموی قلابی هم شدی و نوزادی هست و ... حالا مرگ اگه نزدیک باشه معمولا بوش می آد ولی باور کن از من که یکبار مردم که مرگ نزدیکی و دوریش خیلی از فاصله های زمانی قابل درک برای ما فاصله داره یعنی شاید ما فکر کنیم 3 روز دیگه ولی 3 روز برای مرگ یه چیزی نزدیک به 30 ساله امیدوارم زنده باشی و عموی قلابی خوبی باشی