به آرامش رسید.دچار مرگ مغزی و اعضای بدنش اهدا شد.

شب خوابید و صبح از خواب بلند نشد چه آروم تموم شد همه چی.کسی حتی نفهمید چه جوری رفت

 

/ 19 نظر / 81 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علیرضا

منم آدمما! بگین ببینیم چی شده خب؟؟[ناراحت][نگران] ناراحتم

اشکان

به قول خودت: تا ته خط خیلی مونده...

بابک

خیلی دیر یا شایدم به موقع به این وبلاگ رسیدم! دلم برای دوستی که هرگز ندیدمش تنگ خواهد شد... برای مرد منتظر! پسری که حتی داستان زندگیش رو نمی دونم... و نه حتی این که چه شکلی هست! برای دوستی که هرگز ندیدمش؛ تا همیشه تویی که با مرگت، زندگی رو به دیگران برگرداندی... با اهدای اعضای بدنت... آنقدر خوب و عزیزی که به هنگام وداع /// حیفم آید که تو را دست خدا بسپارم

آرش

در دوستی هدف من همان است که بود

.

سلام مرد خوبی

آفای نیمه واقعی

چه مرگ خوبی،اما نه به خوبی مردن تو کویر لوت! خیلی دوست داشتم واکنش عزیزانمو بعد از مرگ خودم میدیدم.

ایلیا

[قهقهه] پس بلاخره بگا رفت[خنده]

ئمهرداد

سلام مرگ هم خودش جزیی از این جاده است که خلاص شدن از دست همه چی [گل] ......

meshki

چقد دیر شدش...........[گریه]