همیشه از بوی کاغذ خوشم میومده

همیشه از نوشتن خوشم میومده

همیشه داستان های کوتاه می نویسم

البته هیچ وقت به کسی ندادم بخوننشون

چون می دونم فقط برای خودم جالبن

به قول هدایت

بعد از مرگم که من رفتم به درک

می خواهد کسی ورق پاره های مرا بخواند

می خواهد ٧٠ سال سیاه نخواند.

ولی امروز که زیر کاغذ های مچاله شده مدفون شده بودم

قصدم نوشتن داستان نبود

فقط می خواستم نامه بنویسم

نامه ای به خدا

نامه ای به پدر

نامه ای به مادر

نامه ای به محسن

نامه ای به مصطفی(هنوز عاشقتم حتی اگه تو نباشی)

...

ولی حتی یکی از اونها رو ننوشتم

شاید برایه اینکه حرف آخر رو زدن سخته

/ 4 نظر / 14 بازدید
مانی آذری

اتفاقا حرف آخر رو زدن خیلی راحته ! چون میدونی آخرشه [لبخند][گل] . . . خب یه نامه هم برای من می نوشتی [ناراحت]

احمدسلطانپور

قالبت هم خیلی سیاهه عوض کنی بهتر نیست؟ ... در ضمن تو از کجا میدونی فقط برای خودت جالبن؟ داستانات رو میگم[گل]